مرثیه‌ای برای «پوپولیسم نقاب‌دار» در سهند؛ وقتی اعضای علی‌البدل با «شهدا» عکس یادگاری گرفتند اما با «بیت‌المال» معامله کردند

یادداشت ویژه | امروز در شهر جدید سهند، پرده از نمایش تئاتری برافتاده است که بازیگرانش، سیاست‌مداران نوظهوری بودند که قرار بود ناجی شهر باشند، اما خیلی زودتر از آنچه تصور می‌شد، در آزمون «صداقت» مردود شدند.

ماجرا به روز معارفه بازمی‌گردد؛ روزی که فرماندار محترم، اعضای علی‌البدل شورای ششم را معرفی کرد. مکان اما نمادین انتخاب شده بود: مزار شهدای گمنام. انتخابی هوشمندانه برای یک «شوو آف» سیاسی تمام‌عیار. آقایان در جوار پیکر کسانی که جانشان را بی‌مزد و منت برای این خاک دادند، ایستادند، دست بر سینه گذاشتند و در برابر دوربین‌ها و چشمان مردم بغض کردند و وعده‌ای بزرگ دادند:

«ما آمده‌ایم برای شهر از جان مایه بگذاریم. ما به صورت نمادین کار خواهیم کرد و ریالی از حق‌الجلسات شورا را دریافت نخواهیم کرد. هدف ما فقط اعتلای سهند است، نه جیب خودمان!»

این جملات، آن روز برای مردم خسته از فساد، مثل آبی بر آتش بود. اما امروز که دفتر حساب و کتاب شورا باز شده، بوی تعفن دروغ مشام شهر را آزار می‌دهد. گزارش‌ها حاکی از آن است که به‌جز یک نفر از آن جمع، مابقی آن مدعیان زهد و ایثار، تمام و کمال حق‌الجلسات خود را دریافت کرده‌اند!

سقوط آزاد از قله شعار به دره عمل

این رفتار، مصداق بارز چیزی است که در ادبیات سیاسی مدرن به آن «ابتذال شر» یا «کلاهبرداری اخلاقی» می‌گویند. استفاده ابزاری از مقدسات (مزار شهدا) برای خرید مشروعیت سیاسی، و سپس لگدمال کردن همان ارزش‌ها به محض رسیدن به صندلی قدرت، شنیع‌ترین نوع رفتار سیاسی است.

سوال اینجاست: آقایان عضو علی‌البدل! آن نطق‌های آتشین در مزار شهدا چه بود؟ یک نمایش روحوضی برای فریب افکار عمومی؟ یا یک تاکتیک روانی برای ساکت کردن منتقدان در روزهای اول؟

شما که ادعا کردید برای «خدمت نمادین» آمده‌اید، چطور دستانتان به سمت حق‌الجلسات دراز شد؟ آیا ارزش سوگندتان همین‌قدر ارزان بود؟

تناقض مرگبار: خساست برای شهر، سخاوت برای خود!

طنز تلخ ماجرا اینجاست که همین آقایان که برای دریافت چند میلیون تومان حق‌الجلسه شخصی‌شان، وعده و قسم خود در مزار شهدا را زیر پا گذاشتند، همان کسانی هستند که با لجبازی و ترک فعل، مانع خرید اتوبوس و تجهیزات شهری شدند و میلیاردها تومان ضرر به بیت‌المال زدند!

معادله وحشتناکی است: وقتی پای «پول مردم» (خرید اتوبوس یا تجهیز ماشین آلات) وسط بود، دستشان می‌لرزید و مخالفت می‌کردند؛ اما وقتی پای «پول خودشان» (حق‌الجلسات) وسط آمد، حتی به قسم خود در برابر شهدا هم رحم نکردند. این یعنی اولویت این افراد هرگز «شهر» نبوده، بلکه «خویشتن» بوده است.

استثناء، قاعده را رسوا می‌کند

اینکه یک نفر از میان شما به عهد خود وفادار ماند و حق‌الجلسه را نگرفت، سند محکومیت بقیه شماست. عمل او نشان داد که «می‌شد» به وعده عمل کرد، «می‌شد» صادق بود و «می‌شد» شهدا را نردبان ترقی نکرد. آن یک نفر، امروز آینه دقی است که چهره واقعی و بی‌نقاب سایرین را نشان می‌دهد.

کلام آخر خطاب به مردم

درسته این یک تخلف اداری یا حقوقی و کیفری نیست؛ اما انحطاط اخلاقی است. کسانی که به قول و قرار خود در مقدس‌ترین مکان شهر پایبند نیستند، چگونه می‌توانستند امین اموال و سرنوشت مردم باشند؟

آقایان! پولی که به عنوان حق‌الجلسه گرفتید، شاید از نظر اداری «حق قانونی» شما بود، اما از نظر اخلاقی، «حرامِ سیاسی» است؛ چرا که با فریب مردم و سوءاستفاده از نام شهدا به دست آمد. تاریخ سهند، نام شما را نه به عنوان منجیان، بلکه به عنوان کسانی ثبت خواهد کرد که وعده‌هایشان حتی تا درب بانک هم دوام نیاورد.

  • نویسنده : رضا سلیمی
  • منبع خبر : پایگاه خبری آفتاب سهند