تحلیلی بر آرایش جنگی واشنگتن: آیا بازگشت ترامپ و اعزام ناوگان پنتاگون، تیکتاک ساعت برای “ساعت صفر” جنگ با ایران است یا بزرگترین بلوف قرن؟
یادداشت: رضا سلیمی
در حالی که ناوهای هواپیمابر کلاس نیمیتز آبهای نیلگون خلیج فارس را میشکافند و گزارشها از سرازیر شدن تسلیحاتی به ارزش تخمینی ۲۲ میلیارد دلار به منطقه حکایت دارد، یک سوال اضطرابآور در ذهن خاورمیانه نقش بسته است: آیا دونالد ترامپ این بار ماشه را میکشد؟
تصاویر ماهوارهای و گزارشهای میدانی دروغ نمیگویند؛ حجم آتش انباشته شده در پایگاههای «سنتکام» (فرماندهی مرکزی آمریکا) و تمرینات مشترک با اسرائیل که سناریوهای حمله به تاسیسات هستهای را شبیهسازی میکنند، فراتر از یک مانور معمولی است. اما برای درک اینکه آیا این باروت منفجر میشود یا خیر، نباید تنها به لولههای توپ نگاه کرد؛ باید به ذهنیت تاجرمآبانه مردی در کاخ سفید نگریست که جنگ را نه با «تعداد تانکها» بلکه با «ترازنامه دلار» میسنجد.
دکترین «فشار حداکثری» یا «جنگ بیپایان»؟
دونالد ترامپ یک انزواطلب پارادوکسیکال است. او عاشق نمایش قدرت (Show of Force) است اما از هزینه کردن برای آن متنفر است. اعزام ۲۲ میلیارد دلار تجهیزات به منطقه، از نگاه دکترین ترامپ، لزوماً تدارکات برای یک «تهاجم زمینی» (Invasion) نیست، بلکه اهرمی برای «خفگی اقتصادی» است.
سابقه ترامپ در دور اول ریاست جمهوری (۲۰۱۷-۲۰۲۱) نشان میدهد که او ترجیح میدهد ایران را در گوشه رینگ اقتصادی گیر بیندازد تا اینکه سربازان آمریکایی را به میدان بفرستد. ترور ژنرال قاسم سلیمانی یک نقطه عطف بود، اما ترامپ بلافاصله پس از آن ترمز را کشید تا وارد یک جنگ تمام عیار نشود. او میداند که جنگ با ایران، عراق یا افغانستان نیست؛ بلکه باتلاقی است که میتواند اقتصاد آمریکا را با نفت ۱۵۰ دلاری غرق کند و شانس موفقیت سیاسی او را نابود سازد.
لابی شاهینها و فاکتور نتانیاهو
نکتهای که شما به درستی اشاره کردید، تاثیرپذیری از «تیم تندرو» و بنیامین نتانیاهو است. شکی نیست که نتانیاهو برای بقای سیاسی خود و حذف تهدید وجودی، مشتاق کشاندن آمریکا به درگیری مستقیم با تهران است. مشاوران اطراف ترامپ نیز ممکن است سناریوهای جذابی از یک حمله برقآسا (Surgical Strike) روی میز بگذارند.
اما یک مانع بزرگ وجود دارد: غرور ترامپ.
ترامپ دوست ندارد احساس کند که «بازیچه» دست دیگران شده است. او بارها در محافل خصوصی از اینکه نتانیاهو سعی دارد آمریکا را وارد جنگهای خود کند، گلایه کرده است. ترامپِ تاجر، به دنبال یک «توافق بزرگ» (The Grand Bargain) است که نام او را در تاریخ ثبت کند، نه یک جنگ ویرانگر که میراث او را به تابوتهای پرچمپیچ شده محدود کند.
خطر واقعی کجاست؟ «جنگ تصادفی»
اگرچه احتمال یک «جنگ برنامهریزی شده» (War of Choice) از سوی آمریکا پایین است (حدود ۱۰ تا ۱۵ درصد طبق برآورد تحلیلگران)، اما خطر «جنگ تصادفی» (War of Error) به شدت بالاست.
با این حجم از ترافیک نظامی در دریا و آسمان، و وضعیت ملتهب در غزه، لبنان و دریای سرخ، یک اشتباه محاسباتی کوچک – مثلاً برخورد یک موشک سرگردان به یک ناو آمریکایی یا تلفات انسانی قابل توجه نیروهای آمریکایی در منطقه – میتواند ترامپ را در وضعیتی قرار دهد که برای حفظ وجهه خود (Save Face)، مجبور به واکنش نظامی سنگین شود. اینجاست که آن ۲۲ میلیارد دلار تجهیزات، دیگر ابزار بازدارندگی نیستند، بلکه سوخت آتش میشوند.
نتیجهگیری: رقص روی لبه تیغ
آیا آمریکا حمله میکند؟
پاسخ کوتاه این است: خیر، مگر اینکه مجبور شود.
استراتژی آمریکا در حال حاضر «بازدارندگی اجباری» (Coercive Deterrence) است. هدف، ترساندن تهران برای آمدن پای میز مذاکره با شرایط واشنگتن است، نه تغییر رژیم از طریق تانک. آن ۲۲ میلیارد دلار، هزینه بلیط یک نمایش ترسناک است تا دیپلماسی (به سبک ترامپ) کار کند.
اما در خاورمیانه، منطق همیشه حاکم نیست. وقتی انبار باروت تا سقف پر شده باشد، تنها یک جرقه – چه از سوی تلآویو، چه از سوی گروههای نیابتی و چه از سوی یک فرمانده میدانی – کافیست تا تحلیلهای منطقی دود شده و به هوا بروند.
- نویسنده : رضا سلیمی
- منبع خبر : خبرگزاری های آمریکایی


























Saturday, 13 June , 2026